سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
آخرين خنده ؛ تراژدي انسان مدرن
نگاهي به فيلم: آخرين خنده (last laugh)
كارگردان :فردريش ويلهلم مورناو (F.w.Murnau)
محصول آلمان - 1924
انوشيروان مسعودي
مقدمه
اكسپرسيونيسم(expressionism) در سينما در كشور آلمان و بين دو جنگ جهاني پديد آمد . آلمان در آن سالها كشوري بود تحقير شده ، تهي شده از هويت ، درگير با فقر گسترده و بيكاري فراوان. دولت ناكارآمد با بدهي هاي فراوان و روح زخم خورده ملت آلمان ، دستاورد هاي صنعتي و نظامي بيسمارك(Bismarck) را ناموجه نشان مي داد . جنگ جهاني اول باعث شد كه مدرنيته روي ديگر خود را نيز به نمايش بگذارد . فرديت تبديل به تنهايي و بي پناهي ، دولت مدرن (Modern) تبديل به ساختارهاي پيچ در پيچ بوروكراتيك(bureaucratic)، عقلگرايي به عقل ابزاري و سرمايه داري به از خودبيگانگي كارگران تبديل شده بود . سینمای اکسپرسیونیستی آلمان در فاصله دو جنگ جهانی ، شیوه زیباشناختی ویژه ای برای بیان هنری مسائل جامعه بحران زده و تحقیر شده آلمانی پدید آورد. تبیین زیبایی شناختی توده های محروم شهری ، قربانیان و مطرودان جامعه ، کارگران از خود بیگانه شده ، در کنار مظاهر و نیروهای دهشتناک حاکم بر جامعه ، جنگل شهر ها را به غایت عمیق و تاثیر گذار به نمایش گذاشت .فيلم هايي چون " مطب دكتر كاليگاري " (The Cabinet of Dr. Caligari-1920)" ساخته روبر وينه(Robert Wiene )؛ نوسفراتو سمفوني وحشت ("Nosferatu, a Symphony of Horror-1922") ساخته فردريش مورناو(f.w.murnau)؛ دكتر مابوزه قمارباز( Dr. Mabuse, King of Crime-1922) ؛متروپوليس (metropolis-1927)ساخته هاي فريتز لانگ(fritz lang)، آخرين خنده ساخته فردريش مورناو و ... برترين وجوه سينماي اكسپرسيونيستي به شمار مي آيند . فضاسازي هاي پيچ در پيچ با سايه روشن هاي بلند ، شخصيت هاي اغراق شده و دكورهاي ناهمگون و بي تقارن همگي نمايشگر جهاني بودند پر از هراس ، كابوس و دلهره از جامعه و جهان پيچيده مدرن . جهاني كه در وراي ظاهر مستحكم و آراسته اش ويراني هاي فراواني پنهان بود .
كابوسهاي آخرين مرد
آخرين خنده (آخرين مرد و حقير ترين مرد نيز ديگر نام هاي اين فيلم است ) اثر فريدريش ويلهلم مورناو يكي از برجسته ترين آثار اكسپرسيونيسم آلمان است كه بياني نو را در اين سبك هنري پايه ريزي كرد . اين فيلم را اريك پومر(Erich pommer) تهيه كرد ، كارل ماير(karl Mayer) فيلمنامه اش را نوشت و كارل فروند(karl freund) فيلمبرداري اش را انجام داد تا مورناو با كارگرداني بي نقصش يكي از مهمترين آثار اكسپرسيونيسم آلمان را به تصوير بكشد و راوي هراس ها و دردهاي ملت تحقير شده آلمان شود . آخرين خنده داستان دربان هتلي است كه شغلش را به علت سن بالا از دست مي دهد و به رختشوي خانه هتل گمارده مي شود ، درنتيجه اونيفرم(Uniform) با شكوه درباني را كه در محله ،مكان زندگي و شهرش برايش اعتبار و شوكت به ارمغان آورده بود را به دربان جواني ببخشد به همين دليل به طور ناگهاني اعتبار خود را از دست مي دهد. در نهايت پيرمرد از هم مي پاشد .
آخرين خنده بر خلاف بسياري فيلمهاي اكسپرسيونيستي از داستاني ساده و يك خطي بر خوردار است ، خبري از ديوانه ها ،موجودات اساطيري و قصه هاي پيچ در پيچ نيست . در واقع فرم روايي و نحوه بيانمندي اثر است كه آن را تبديل به يكي از مهمترين آثار سينما مي كند . داستان از هيچ گونه پيچيدگي ظاهري برخوردار نيست اما مورناو به وسيله فضاسازي ها ،ريزه كاري هاي نمايشي (مورناو از تئاتر به سينما آمد) ، شخصيت پردازي بسيار دقيق و همچنين نگرش فرماليستي بسيار قوي كارگردان توانسته است از دل يك داستان ساده درامي پر كشش و تاثير گذار بسازد . 
اثر بر مبناي يك تغيير موقعيت شكل مي گيرد ، دربان هتل شغلش را از دست مي دهد و به كار بي ارزشي گمارده مي شود . در سكانس ابتدايي دوربين با حركتي اعجاب انگيز با آسانسور هتل همراه شده و به در چرخان هتل مي رسد كه مي تواند نمادي از چرخش روزگار و جبر جهان مدرن باشد . سپس به دربان مي رسد كه با اونيفرم پر زرق و برقش، خندان مشتري ها را همراهي مي كند . ما در همان سكانس اوليه با زندگي ، محل كار و اعتبار دربان آشنا مي شويم اما نماي در چرخان هشدار و زمينه ساز اتفاقات بعدي مي شود .
مورناو در اين فيلم تا حدي از سبك رئاليسم خياباني كه همزمان با اكسپرسيونيسم توسط فيلمسازاني چون پابست (pabst) شكل گرفت و تاكيد زيادي بر روي شهر و فضاي غير استوديويي داشت تاثير گرفته است .به تصوير كشيدن شهر مدرن با محله ها و روايط جديدش از همان سكانس اوليه خود را نشان مي دهد ، ارزش هاي جديدي كه همراه با دوران نو پديد آمده اند . چهره شلوغ و زندگي بخش شهر ،مردمان كه با لبخند كلاه از سر بر مي دارند و رفت و آمد جوانان ، ماشين ها و گاري ها ، چراغاني هتل و ... همگي نشانگر جهان جديدي هستند با ظاهري آراسته .
نقطه عطف اوليه اثر اما روز بعد است كه دربان شغل خود را از دست مي دهد . از اين قسمت به بعد مدام بر بعد اكسپرسيونيستي اثر چه در معنا و چه در فرم افزوده مي شود . جابه جايي ساده موقعيت روي داده است اما مورناو با تبحر اين اتفاق ساده و شايد طبق روال زندگي انسان مدرن را تبديل به تراژدي(tragedy) او مي كند . كابوسهاي مرد از اينجا آغاز مي شود . حركت دوربين هاي وحشتناك فروند كه بي وقفه دوران مي كند و سرگشتگي و بهت دربان را نشان مي دهد آغازگر نيمه دوم فيلم است . مرد هراسان به خانه باز مي گردد . تاكيد بر روي لباس شايد نشانه اي باشد از ظاهري آراسته ي اين جهان كه در پس آن ناهنجاري هاي اجتماعي فوران مي كند (هرچند اونيفرم در فرهنگ آلمان نشانه اقتدار است). مرد لباسش را از دست داده است (شباهت به شنل اثر نيكلاي گوگول) و اونيفرم تمام هست و نيست اوست . از خودبيگانگي مرد مفهوم جديدي مي يابد ،مرد به مرور از شهر،محله و حتي خانواده اش مي هراسد .در يكي از معروف ترين سكانس هاي فيلم ،مرد در شب عروسي دخترش مست مي كند ، دوربين دور مرد مي چرخد ، مرد در ذهن از اين كه ممكن است فردا مورد آزار و تحقير ديگران قرار بگيرد وحشت مي كند . مورناو از لحاظ فرمي با قرار دادن دوربين به عنوان چشم كارگردان از سويي و چشم اول شخص صحنه اي نو را خلق مي كند كه ما با مرد مست همراه مي شويم و در ادامه با ديزالو هاي(Dissolve) پي در پي وحشت مرد را از تحقير شدن با چهره هاي همسايگان و مردم كه او را دست مي اندازند به تصوير مي كشد .مورناو ما را نيز در كابوس مرد شريك مي كند.
مرد كه عمري را با شرافت كار و زندگي كرده مجبور مي شود براي فرار از بي آبرويي كه شايد باقي مانده از سنت گذشته است دست به دزدي بزند و اونيفرم را از هتل بدزدد و مورناو با مهارت احساسات انسان تنها در برهوت حقيقت را به تصوير مي كشد .
مرد بار ديگر با اونيفرمش به ميان خانوده و شهر بازمي گردد اما دوربين پرتحرك مورناو اين بار شهر را شكل ديگري تصوير مي كند . از لحاظ بار دروني معنا، مرد اينك مدام بايد حقيقت را از چشم ديگران پنهان كند ، هراس مرد ادامه دارد ، هراس از غافلگير شدن ، لو رفتن حقيقت . اينجاست كه جهان نو روي ديگرش را نشان مي دهد ،جنگل شهرها ،شهر خشمگين ،انسان ها همگي از جايگاه هايشان نزول كرده و تبديل به موجوداتي هراس آور مي شوند و فرديت مرد تبديل به بي پناهي و تك افتادگي اش در جمع مي شود . ديگر از تصوير زيبا و آراسته شهر اثري نيست ،اضطرابي دائم و امنيتي تهديد شونده مدام ضرباهنگ اثر را بر هم مي زند ، شهر مهيب مي شود و جلوه هاي هيولاواري مي يابد . مورناو نشان مي دهد چگونه امر عيني موجب امنيت تبديل به مهمترين عامل ناامني مي شود . جهان مدرن با ارزش ها و ضد ارزش هايش ،با روابط كالايي و خالي از انسانيت اش ، انسان مدرن را له مي كند.
دربان به شغل نظافتچيگري هتل گمارده مي شود و هراس هر روزه لو رفتن حقيقت از سويي و تحقير شدن مرد در درون از سوي ديگر باعث آغاز روند يك دگرديسي دروني مي شود . مرد نشانه اي از ملت تحقير شده آلمان است . حركت دوربين هاي سرگيجه آور به حول شهر و مرد ، صحنه پردازي ها و نورپردازي هاي اكسپرسيونيستي تماما نمايشگر جهاني كابوس وار و كافكا گونه مي شوند .
و در انتها روزي همسر مرد او را تعقيب مي كند و به محل كارش مي رسد . مورناو با طراحي يك صحنه كنشمند دراماتيك اوج استيصال و حقارت انسان له شده در ميان روابط جهان سرمايه دارانه و كالا محور را تصوير مي كند . مرد با سرافكندگي در حين شستشوي زمين همسرش را بالاي سر خود مي بيند كه اشك مي ريزد . دربان ديگر از هيبت يك انسان خارج شده وچون جانوري قوز كرده در جنوني هراسناك با گريمي اغراق آميز سعي مي كند خود را پنهان كند . 
مورناو به وسيله بيان اكسپرسيونيستي نيرومندش با به تصوير كشيدن شهر مدرن و جامعه مدرن آلمان و از بين رفتن ارزش هاي انساني از سويي و تصوير كردن انسان تحقير شده و هراسان آلماني كه جهان و زندگي برايش به سادگي به كابوسي وحشتناك تبديل مي شود، در يك كلام به تحليل رواشناختي – جامعه شناختي شرايط زندگي خود دست مي زند . درصحنه انتهايي مرد تحت جبر اقتصادي – اجتماعي موجود در جهان پيرامونش تبديل به موجودي غير انساني مي شود كه اين را مي توان هشدار مورناو در مورد هيتلر و نظام نازيستي دانست كه چندي بعد از دل عقده هاي رواني – تاريخي و از دل ملت تحقير شده آلمان بر آمد، دانست . هرچند فيلم به شكلي دردآور خود نيز قرباني روابط كالايي و سودمحور سينماداران و تهيه كنندگان آلماني – آمريكايي اش شد .بدين شكل كه تهيه كنندگان، پايان تلخ و دردناك فيلم را نپسنديدند و مورناو مجبور شد تا صحنه اي بي ربط با كليت فيلم اضافه كند. مرد بر اثر يك حادثه دوباره خوش بخت مي شد و فيلم پايان خوش باسمه اي و غير واقعي به شيوه سينماي روياپرداز هاليوودي(Hollywood) پيدا مي كرد .
اين پايان را البته مورناو با زيركي به وسيله يك ميان نويس اعلام مي كند كه توسط تهيه كنندگان به فيلم اضافه شده است .
منابع:
1- تاريخ سينما / نايت ، آرتور / ترجمه نجف دريابندري / انتشارات اميركبير
2- فن تدوين فيلم / ميلر،گوين و رايتس ، كارل / ترجمه وارزيك درساهاكيان/نشر سروش
3- شهر در گذر زمان / وبر ،ماكس / ترجمه منصوره كاوياني/شركت سهامي انتشار
انوشيروان مسعودي
A.m.sepidehdam@gmail.com

