تبليغاتX
پرده شیشه ای

شنبه هفتم مرداد 1385

یک اسکار تصادفی

در همين اثنا که داوران جشنواره اسکار سال 2005 مشغول مشاجره لفظي بودند، طيّ درگيري دو تن از داوران مجسمه ي اسکارِ بهترين فيلم سال به آسمان پرت شد و در آغوش پائول هگيس paul haggis کارگردان فيلم  تصادف (Crash) فرود آمد....

شايد براي جامعه ي هنري ايران افتخار بزرگي باشد که فيلمي که بر اساس داستاني از يک نويسنده ي ايراني (اسم نويسنده را به خاطر ندارم چون هيچ وقت به خاطر نسپردم) و چند نفر بازيگر فارسي زبان دارد نايل به جايزه ي اسکار شده باشد. امّا وقتي از افکار خودپرستانه و اقتدار کورش بزرگ و تمدّن جاوید سه هزار ساله مان بگذريم، بايد دقيق تر و منصفانه تر بررسي کنيم. که جايزه ي اسکار چيست؟ در ابتدا به چه کساني اهدا مي شد؟ و حال به کدام کارکترها اهدا مي شود؟ و چه کساني آن را اهدا مي کنند؟ آیا جایزه ی اسکار نماد اجباری ای است که هر ساله از میان بد و بدتر به بد می دهند؟ آیا اسکاری های دهه های گذشته با اسکاری های اخیر قابل مقایسه اند؟تصادف
فيلم تصادف به اندازه ي کافي ايرانيزه است. شايد خيلي بيش از حد. بسياري از ضرب المثل ها و کنايات فارسي فقط به انگليسي ترجمه شده اند. و از هيچ برگردان و کنايات معادل امريکايي براي جايگزين کردن آن ها استفاده نشده. و در طول فيلم به غير از يک جمله به زبان چيني که در پلان هاي آخر فيلم در بيمارستان بين زن و شوهر مصدوم چيني رد و بد مي شود، ديگر از هيچ زبان ديگري غير از فارسي و انگليسي امريکايي استفاده نشده. در حالي که شاهد ملّيت هاي گوناگون تري در فيلم هستيم که همه با زبان انگليسي صحبت مي کنند.
فيلم subject مشخصّي ندارد. در اوايل فيلم اشاره ي مفرطي مي شود به بحث کهنه ي آپارتهيت (نژادپرستي) . در حالي ظاهرا کارگردان در اواخر فيلم اين سوژه را فراموش کرده. گویی هگیس هم در تصادفی حافظه و اهدافش را فراموش کرده.

فيلم بسيار سرگرم کننده است. شايد يکي از بارز ترين حسن هاي فيلم، سرگرم کننده بودن فيلم است. فيلم برداري بسيار عالي صورت گرفته و نورپردازي به شکل زيبايي جلوه گر است. موسيقي فيلم ها زيبا ساخته شده اند. امّا گاهي با فيلم هم خواني ندارد. انتخاب هنرپيشه بسيار عالي صورت گرفته. شايد بي نقص ترين قسمت کار باشد. از اين رو که فيلم فقط داراي يک شخصيت اوّل يا قهرمان داستان نبوده، کارگردان با هوشياري از هيچ هنرپيشه ي سوپر استاري براي فيلم استفاده نکرد. و شايد همين ابتکار باعث شد که نقص هنرپيشه ها در هم حل شود. روشي که فرانک ميلر هم در ساختن شاهکار خود، فيلم گرافيکي اش: شهر گناه (sin city)  از آن بهره برد.

امّا ايراد عمده ي فيلم هگيس  بيش از حد داستاني بودن فيلم است. فيلم داستاني را با تخمه شکستن و پيش بيني کردن مي توان نابود کرد. و کِرش فيلمي ست که بيننده مي تواند صحنه هاي آن را براي دقايقي پيش بيني کند. براي مثال : وقتي نزديک به هفت دقيقه بين پدر قفل ساز سيه چرده و دخترش بحثي راجع به جليقه ي ضدگلوله ي جادويي در مي گيرد به راحتي مي توان پيش بيني کرد که قرار است اين دو شخصيت در مقابل شکليک گلوله قرار گيرند و کسي که جليقه ي ضد گلوله دارد خودش را جلو بندازد!
من به این می گویم ملو درام آبکی که وفورش در بالیوود به کرات قابل مشاهده است و هنوز هم انسان های احساساتی هستند که از دیدن این صحنه ها ، به وجد می آیند و به گریه می افتند و واکنش نشان می دهند.
 مثالی دیگر: شايد فقط مردم ايران  ندانند که ليبل قرمز فشنگ سلاح هاي کمري، نوع مشقي آن ها است. و در حال اين که کارگردان مشقي بودن فشنگ را مثلا از ما پنهان مي کند، مسائلي احساسي نظير قصه ي عاطفي جليقه ي ضدگلوله اي که ميان پدر و دختر سياه پوست رد و بدل مي شود را بيان مي کند. حال آن که اگر از ابتدا از مشقي بود فشنگ ها  آگاه باشيم، پرونده ي پدر و دختر سياه پوست و خانواده  ي ايراني در فيلم به عنوان يک نقطه ي مجهول مختومه است. و اگر این فیلم قابل پیش بینی نباشد فاقد جذابیت است.بي هيچ سرنوشتي براي خانواده ي ايراني و قفل ساز. گويي نمردن دختر بچّه به منزله  رغم خوردن سرنوشت او و مرد ايراني است.

تصادف تحت شرايطي مي تواند بهترين فيلم تاريخ سينماي جهان باشد: اگر کارگردان، اين فيلم را در روستايي به مساحت نيم هکتار و جمعيت صد نفر در دهه ي شصت مي ساخت؛ در اين صورت ممکن بود که دو پليس در يک مدّت زماني کوتاه دو مرتبه با حالتي متناقض و شايد غير عقلايي با زوج سياه پوستي رو برو شوند. بار اول به آن ها توهين کنند و بار ديگر جانشان را بخرند! يا يک خلافکار سياه پوست برادر يک پليس سياه پوست باشد!

برسیم به اصل مطلب: جایزه ی اسکار- ابتکار و اختراع خود امریکایی ها بود. از این جهت هم شایسته و بایسته و ارزانی خودشان است. وگرنه آرش معیریان هم مدعی جایزه ی اسکار می شد. اما چیزی که بیش تر از همه عرض اندام می کند و فریاد می کشد : ضعف روز افزون درون مایه ای سینمای امریکاست. دیگر مارلون براندو و آنتونی کویینی وجود ندارد که از ایتالیا برای سینمای امریکا جایزه ی اسکار به ارمغان بیاورد. از این رو است که جایزه ی اسکار بهترین فیلم سال را به فیلمی مثل کرش یا دختر میلیون دلاری می دهند.

لیست فیلم های اسکاری                                                              

                                                                                             انیس

نوشته شده توسط سوشیانس و انیس در 8 PM |  لینک ثابت   •