تبليغاتX
پرده شیشه ای

سه شنبه سی و یکم مرداد 1385

فیل شناسی در تاریکی

پنج سالي بيش تر نداشتم، با پدرم قدم مي زديم. او از من پرسيد: مي تواني يک درخت بزرگ به من نشان دهي؟
من هر چه چش چش کردم نتوانستم درخت بزرگي بيابم.
پدرم گفت: ما الان زير سايه ي يک درخت بزرگ ايستاده ايم. حواست کجاست بچه؟
آن درخت آن قدر بزرگ بود که نتوانستم ببينمش. تنه اش برايم حکم ديوار را داشت و سايه اش آن قدر خنک بود که پنداري زير يک سقف با اطمينان بوديم.
اين غلط اندازي ديگر برايم پيش نيامد، تا وقتي که چند وقت پيش فيلم فيل گاس ون سانت را ديدم. فيل آن قدر بزرگ و حجيم بود که من تا دقايق پاياني نتوانستم ببينمش. در راه رو هاي مدرسه، در محوّطه ، در زمين ورزش ، هيچ جا اثري از يک فيل نيرومند و غول پيکر نبود.
فيل حيوان نجيب و آرامي است. امّا وقتي کنارش مي ايستي نمي تواني عدم امنيّت خود را بيش تر از چند دقيقه انکار کني. چون بدون شک به زودي له خواهي شد.
سال2003 سال درخشاني براي سينماي ارائه شده در جشنواره ي کن بود. حضور جسورانه ي 21 گرم گنزالس، داگويل، شاهکار لارنس ون تريه و رويازدگان برناردو برتولوچي نامزد هاي بي برو برگرد بهترين فيلم جشنواره بودند.
امّا در کمال شگفتي جايزه ي نخل طلايي کن به فيل گاس ون سنت اهدا شد تا ون تريه پشت دستش را داغ کند که ديگر در جشنواره اي حضور نيابد و برتولوچي بار ديگر متفکّر و نظاره گر به فيلم بعدی اش بينديشد.
فيلم فيل بر اساس واقعه ي مدرسه کلمباين در ايالت ليتل تن کرادو بود که در 20 آوريل1999 به وقوع پيوست و در جريان آن دو دانش آموز، دوازده هم شاگردي و يک معلّم خود را به رگبار بستند و سپس خودکشي کردند. گويا اين کار برايشان بهترين راه براي تفريح و رهايي بود.
امّا حادثه ي کلمباين براي ون سنت فقط يک بهانه بود. همان طور که کرت کوبين براي ساختن روزهاي واپسين Last Days( که بعدا به آن هم خواهيم پرداخت) يک بهانه بود. چيزي که هنرمندانه و عجيب است في البداهه بودن تمام ديالوگ ها فيلم است. ون سانت به خود هنرپيشه ها محوّل کرده بود که راجع به موضوع آزادي صحبت کنند، هر وقت مي خواهند فحش بدهند، هروقت مي خواهن فرياد بکشند، هر وقت مي خواهند متلک بگويند و هر وقت مي خواهند همديگر را ببوسند. در تمام اين اعمال کارگردان هيچ دخالتي نداشته.

آرامش قبل از توفان:
فيلم را از لحاظ زماني به سه قسمت مي توان دسته بندي کرد. پنجاه دقيقه ي اوّل فيلم ، به مقدّمه چيني و وصف آرامش و روزمرگي مي پردازد. البتّه بايستي هميشه به اين توجّه داشته باشيم که روزمرگي هميشه به روي مرز باريکي از زندگي و مرگ بودن است. يک تصادف يا سانحه مي تواند سرنوشت يک روزمرگي را رغم بزند و پايه ي ماجراي يک فيلم را بريزد. اگر چه روزمرگي هميشه طولاني است و بيش تر زندگي افراد معمولي را تشکيل مي دهد.

فيل شناسي در تاريکي حمام:
در دقايق پنجاه تا شصت، کارگردان به توصيف فيل مي پردازد. آلکس آرام و به ظاهر احساساتي ، خلّاقانه پشت پيانو نشسته و سونات مهتاب بتهوون را مي نوازد. شايد حين نواختن سونات به توهيني که سر کلاس متحمّل شده فکر مي کند و شايد به نقشه اي که با ظرافت و موشکافانه کشيده است. دوربین دور اتاق می چرخد و اتاقی ساده را که محل زندگی شخص آرام و منظمی را نشان می دهد. حتی یک پوستر از یک خواننده ی راک هم روی دیوار خانه نیست که نشان از عقیده ی توحش گرایی داشته باشد. هم خانه ي او ، اريک، در همين اثنا مشغول بازي کامپيوتري اي است که در آن با اسلحه ، به شکل مضحکي به کشتن و کلّه پا کردن آدمک هاي غير واقعي و مجازي مي پردازد.
آلکس سونات را تمام مي کند و پيش اريک مي آيد. نوت بوک را از دستش مي کشد  و از طريق اينترنت تقاضاي خريد چيزي را مي دهد... صحنه هاي بعدي از خانه ي دو پسر جوان، زماني را نشان مي دهد، که آلکس فيلم مستندي راجع به نازيسم را با تحسين نگاه مي کند و اريک غير از وجود داشتن چيزي نيست. مأمور پُست  مي رسد و خريد آن ها را به آن ها مي دهد:
now lets check it!
چند پلان بعد، صداي اريک را مي شنويم که پشت شيشه ي مات حمام از آلکس مي پرسد: من تا حالا کسي رو بوس نکردم تو چي؟...

ظهور فيل:
شروع ظهور و عرض اندام فيل، حول و حوش دقيقه ي هفتاد فيلم است. تنها يک  لحظه تصادف است که مي تواند تار عنکبوت روزمرگي را فنا کند . و صحنه ي وقوع حادثه تنها در پانزده دقيقه ي پاياني فيلم به سرعت به وقوع مي پيوندد.
و چيزي که بر جا مي ماند تيتراژ پاياني فيلم با پس زمينه ي ابرهاي آسمان آبي و موسيقي دلنواز سونات مهتاب بتهوون است.

فيلم برداري فيلم هاي ون سانت هميشه موشکافانه و استادانه است. به غير از چند صحنه اسلوموشن نابه جا که ارزش هنري فيلم را پايين آورده ، هيچ نقصي در فيلم برداري فيل نمي توان ديد. نورپردازي معمولا وجود ندارد. ون سانت علاقه مند است از نور طبيعي براي مستند جلوه دادن فيلم هايش استفاده کند. او معمولا به نور خورشيد - نور يک چراغ خواب يا نور چراغ هاي يک سالن اکتفا مي کند. اين حالت را در روزهاي واپسين هم شاهد هستيم. ون سانت هيچ وقت از موسيقي فيلم استفاده نمي کند؛ مگر اين که هنرپيشه خودش دست به کار شود و به نواختن سازي بپردازد وگرنه موسيقي فيلم  عاملي براي پر کردن فضا ها و صحنه هاي خالي فيلم نيست. او هميشه صدا هاي مستند و طبيعي را به موسيقي فيلم ترجيح مي دهد.
اين فيلم را چندين بار به قاتلين باالفطره ي اليور استون ترجيح مي دهم به خاطر رئاليستي بودنش، وقفه هاي زماني اش، بررسي بعضي از صحنه ها از چند زاويه، قهرمان کشي اش. مثل وقتي که پسر سياه پوست نترس سوراخ سوراخ شد.
شايد نخل طلايي کن، برازنده ي فيل بود. امّا  نه در سال 2003 در جوار شاهکاري هاي جاويدي مثل بيست و يک گرم، رويازدگان و مخصوصاً داگويل.

                                                                                     انیس

 

نوشته شده توسط سوشیانس و انیس در 12 PM |  لینک ثابت   •