دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
بر همسایه ی خود شهادت دروغ مده
کریستف کیشلوفسکی در سری ده تایی ده فرمان بیشتر به موضوعات اجتماعی و زندگی روز مره ی مردم عادی پرداخته است.درست همانظور که ده فرمان حضرت موسی به همین منظور و برای هدایت زندگانی بشر داده شده است.ده فرمانی که اصلیترین فصول زندگی انسان ها را شامل می شود.آیا زندگی اجتماعی با تمام پیچیدگی هایش در همین ده فرمان اصلی خلاصه می شود؟قاعدتا باید اینگونه باشد.پشت هر فرمان هزاران حرف خوابیده و این فرمان ها سرفصل های مباحث پیچیده و گسترده ایی هستند.کیشلوفسکی هم دقیقا همین کار را کرده و با همین ده سر فصل ده فیلم متفاوت ساخته.در هر فیلم یکی از این فرمان ها را موضوعیت قرار داده و به پیچیدگی های زندگانی آدمی می پردازد
برخلاف سه گانه ی رنگ ها و اکثر فیلم های دیگر کری
ستف کیشلوفسکی,فرمان نهم از بازی های خیلی خوبی بهره نبرده.درست است که چهره ی نگران هانکا در صحنه هایی که با پسرک جوان بسر می برد بسیار طبیعی از آب در آمده اما در عوض رومن بسیار مصنوعی بازی می کند و همچون وصله ی ناجوری به کل فیلم چسبیده است.البته باز هم انتخاب درست بازیگر توسط کیشلوفسکی به کمک این بازی ضعیف می آید.چهره ی رومن بسیار با وضعیت ناتوانی اش سازگار است.چهره ایی ضعیف و درمانده.
از نکات دیگری که می توان بهش اشاره کرد وندن بودنمایر است.فرمان نهم اولین فیلمیست که شخصیت خیالی این آهنگساز در ذهن کیشلوفسکی شکل می گیرد.کیشلوفسکی تلاش زیادی دارد که فیلم
هایش را به هم مرتبط سازد.همچون برخورد بسیاری از شخصیت های ده فرمان در فرمان های مختلف(اتفاقی که در سه گانه ی رنگ ها هم می افتد).او از وندن بودنمایر هم برای همین موضوع استفاده می کند.این آهنگساز برجسته در اکثر فیلم های کیشلوفسکی از فرمان نهم به بعد وجود دارد و شخصیت های مختلف به گوش دادن موسیقی هایش می پردازند و از آن لذت می برند.یا شخصیت ثابت ده فرمان همچون ناظری عمل می کند.نمی دانم چرا فکر می کنم(یا دوست دارم فکر کنم) رومن را او به بیمارستان می رساند و اوست که جانش را نجات می دهد.شاید همان فرشته ی خدا بر روی زمین است.شاید هم احساس خدا بر روی زمین.احساسی که دوست دارد زندگی ها را تا آن جا که ممکن است سامان دهد.هرچند کاری از دستش بر نمی آید.این را می شود از چشمانش فهمید.چشمانی که نگرانند.او از اینکه اوضاع اینگونه است خیلی ناراحت است.
عده ی زیادی کیشلوفسکی را کارگردانی فرمالیست می دانند.معتقدند اعتقادات او پوسیده است و از فیلم ها یش به جز یادگیری تکنیک هیچ استفاده ی دیگری نمی توان کرد.با وجود همه ی این ها هیچ کس نمی تواند منکر نابغه بودن کیشلوفسکی بشود.در دنیا هیچ کس را ندیده ام که به خوبی او انتخاب بازیگر را بشناسد.چهره ها و حالات در اکثر فیلم های کیشلوفسکی(بدون آن که از بازیگر تلاش خاصی سر بزند یا کارگردان سر صحنه سخت گیری های طاقت فرسا-همچون کوبریک- بکند)همانی است که در ذهن و اندیشه ی فیلم نامه نویس وجود داشته.البته موارد استثنا همیشه وجود دارد.برای امضا زدن فیلم هایش روش بسیار زیباتری نسبت به هیچکاک(که خود غولی است)پیش می گیرد.مثل خلق آهنگساز غیر واقعی یا حضور ناظر در سری ده فرمان.از لنز های دوربین به بهترین شیوه برای ایجاد حسی خاص بهره می گیرد.ابتکاراتش در مدیریت فیلم برداری بسیار دلنشین است.شخصا هر جا که صحبتی از فیلمبرداری می شود حیفم می آید از فیلمبرداری سکانس بر زمین افتادن و مرگ وروونیک(در فیلم زندگی دو گانه ی وروونیک) سخن نگویم.و حرکت دوربین بعد از مرگ وروونیک که انگار روحیست که پرواز می کند.همه ی این ها را در کنار ماهیتش آوردم که بگویم فرم در کنار محتوی است که زیبا می شود.اگر کیشلوفسکی یک فرمالیست محض بود هرگز کار هایش زیبایی الان را نداشت
عشق بهتر است یا شهوت؟
بر همسایه ی خود شهادت دروغ مده فرمان نهم است و موضوع فیلم نهم کیشلوفسکی را به خود اختصاص می دهد.رومن پزشک و جراح است و ظاهرا زندگی خوبی با همسر خود هانکا دارد.آن دو با اینکه مدت زیادی را با هم بوده اند در نگاه اول همچنان عاشق یکدیگرند.در ابتدای فیلم متوجه می شویم که رومن دچار مشکلات جنسی شده و هرگز نمی تواند بچه دار شود.او از این وضعیت نگران و ناراحت است.می ترسد نتواند جواب گوی همسر و معشوقش باشد.شاید حق دارد.کم موضوعی نیست.بخش اعظم نیاز های بشری به همین مساله مرتبط می شود.اما برخورد هانکا با این مساله عشق را اثبات می کند.او می گوید که عاشق همسرش است و اگر در کنار اوست بخاطر عشق است و نه چیز دیگر.جملات هانکا بقدری شعاری و زیباست که بیننده را یاد نویسنده ها و فلاسفه ایی می اندازد که از قدرت عشق سخن می گویند و معتقدند در این جهان خاکی هیچ چیزی برتر از عشق نیست و در ادامه ی صحبت ها و برخورد هانکا شخصا یاد همان موضوع همیشگی انشا افتادم.علم بهتر است یا ثروت؟یادم نمی آید که کسی در کلاس به این سوال جواب ثروت داده باشد.همه از برتری بی چون و چرای علم بر ثروت سخن گفتند و نوشتند.اما در جامعه شاهد چیز دیگری بودیم.شاهد این بودیم که متخصصین و پزشکان کشورمان که علمی ترین بخش جامعه را تشکیل می دهند از این شغل به عنوان تجارت استفاده کردند.علم را پلی قرار دادند برای رسیدن به ثروت و تنها عده ی معدودی بودند که به آن انشایی که در کودکی نوشتند پایبند ماندند.

گذشت زمان در طول فیلم همین موضوع را اثبات می کند.هانکا هم مانند تمامی کودکانی که انشا های زیبایی نوشتند به حرف هایش در بزرگسالی پایبند نمی ماند.او مانند همه ی فلاسفه و نویسندگان فقط شعار داده و وقت عمل کار دیگری می کند.این موضوع از نگاه تیره و تار کیشلوفسکی ناشی می شود.به مانند همیشه کیشلوفسکی معتقد است در دنیای امروز ما عشق چیزی جز خیال نیست و اگر هم در جایی ذره ایی وجود داشته باشد جبر است که مانع کامل شدنش می شود(در فیلم کیشلوفسکی هرگز شاهد یک رابطه ی عشقی کامل و پایدار نیستیم.تقریبا در همه ی موارد یا عشقی وجود ندارد یا اگر ظاهرا هست با خیانت همراه می شود)و چوب لای چرخ عشق می کند.همانطور که رومن کاملا جبرگونه دچار این مشکل می شود و قوای جنسی خود را از دست می دهد و عشق باز هم ناکامل می ماند.در طول فیلم عشق با شهوت مدام در حال جنگ است.حتی لحظه هایی که هانکا با پسرک جوان خوابیده نگرانی از چهره اش می بارد.انگار خودش هم متوجه گناهی که مرتکبش می شود شده و از انجامش سخت شرمسار است.اما نیاز ها و شهوت ها بر او غلبه کرده و او را به زانو در آورده.به راستی کدامین در این تقابل پیروز میدان خواهند بود؟عده ایی فکر می کنند هنگامی که عشق حقیقی شکل می گیرد دیگر هیچ چیز جلودارش نیست.با خود می گویند حتی اگر بحث نیاز ها هم باشد چه کسی بهتر از معشوقه.خوب در این بازی مشخص است که عشق پیروز می شود.اما کیشلوفسکی این بار این دو را در حالی مقابل هم قرار می دهد که معشوقه توانایی بر طرف کردن نیاز های شریکش را ندارد و مشکل اساسی در همین لحظه آغاز می شود.به راستی کدامین پیروز میدان خواهند بود؟
این موضوعیست که کیشلوفسکی محوریت فرمان نهم قرار داده.کیشلوفسکی قصد داشت این فرمان را هم مثل فیلمی کوتاه در مورد عشق و فیلمی کوتاه در مورد کشتن نسخه ی سینمایش را هم بسازد.با عنوان«فیلمی کوتاه در مورد حسادت».هرچند به علت سنگینی این پروژه موفق به انجامش نشد اما کیشلوفسکی هنرمند در همین مدت زمان کوتاه هم بسیار زیبا به مساله ی حسادت در روابط عاشقانه و خیانت و علت هایش می پردازد.او در این فیلم واقع گرای محض است و ابعاد روانی انسان را به خوبی مورد بررسی قرار می دهد.واقع گرایی او در این فیلم بقدریست که در انتهای فیلم نگاه تیره اش را کمی کنار می گذارد.البته معتقد است اگر عشق دست تنها باشد شهوت رقیب بسیار خطرناکی برایش خواهد شد.و این چیزیست که رومن را تا پایان عمر به همسرش ظنین خواهد کرد.
دیوید
دانلود فیلم: Part1, P2 , P3 , P4 , P5 , P6 , P7 ,P8 پسورد: www.AvaxHome.ru

