سه شنبه هشتم خرداد 1386
خدایان دیگر را عبادت منما
لهستان دهه هشتاد،فضای تردید است.کمونیست به پایان رسیده و مردم گرفتار در عقاید ضد معنوی،بعد از سالها دوباره اجازه می یابند تا به راحتی مذهب را وارد زندگی روزمره خود کنند.
فرمان دوم،(نام خدای خود را باطل مبر)صحبت از زایش و پیدایش می کند که در پناه یقین و تردید ،راه خود را در سرنوشت و تقدیر می یابد.
زندگی و آغاز آن در همه فیلم مشهود است.
پزشک پیر،نماد فردی مطمئن است که می توان به نوعی او را فرشته
مرگ نامید.عبارت پارادوکسی فرشته مرگ،نام جالبی است.مرگ تلخ در کنار مهربانی فرشته.یکی از خصوصیات فرشته ها،اطمینان و یقینشان است.اختیاری در کار نیست.احترام می گذارند چون باید بگذارند.خوب هستند چون باید خوب باشند....
دوروتا،نمادی از انسان است.کسی که چنان به فضای روز مردد است که تنها وسیله رهایی را خلاص شدن از مشکلات می داند.کدام خدا باید به کمک دوروتا،یا من و شما بشتابد؟خدای عشق که زندگی را سخت تر و شیرین تر می کند؟خدای فرشته ها که یقین را از تو می خواهد و وظایفت را تعیین می کند؟خدای کوه که جذابیت و استواری را در مقابل مشکلات رو نمایی میکند در حالی که ممکن است در قبالش جان آندره مانندی را طلب کند...
خدایان دیگری را هم می بینید....
ولی فرمان واضح و روشن است!جز خدای یگانه،خدایی را نپرست!پس تمام خدایان،در واقع یکی هستند.نماهای بی نظیر این فرمان،شاهد ماجرا می باشند.
چرا کیشلوفسکی برای این واقعیت که خدایان متعدد باید در قالب یک خدا پرستش شوند،یک دکتر و یک موسیقیدان و دو کوهنورد را برگزیده است؟
موسیقیدانی که برگ های زندگی تردید بر انگیزش را می کند،ولی زندگی باز هم پایدار می ماند و خم شده،اما زنده،به راه خود ادامه می دهد.بازیگر دوروتا،(Krystyna Janda)زن زیباییست.ولی خطوط بالا رفتن سن در صورتش،به عمد بارها به تصویر کشیده می شود.به چشمهای دوروتا که بار ها روی آن زوم می شود دقت کنید.بسیار جوان و جذاب هستند.اما همیشه پس از آن،تمام صورت نشان داده می شود،که خطوط(چروک) چهره نمایان است!
دکتر(Aleksander Bardini)،مرد مشکی پوشی که تردیدی ندارد و تنها باید زندگی خود را انجام دادن یک کار به بهترین شکل ممکن می داند،مانند فرشته مرگ،برای بعضی از مرگ ها از خدای خصوصی خود،اجازه مهلت می خواهد.چون پرده ای جدید از جلوی چشمان او کنار رفته است.راز زن...
-شما آب را چگونه گرم می کنید؟
-آب را روی گاز می جوشانم!

به همین سادگی،علت و معلولی که دکتر بار ها به زن می گوید:« من نمی دانم در آینده چه اتفاقی می افتد!»روشن می گردد.اما در پایان،تقاضا می کند که آوای موسیقی دوروتا را بشنود.اختیاری که بر جبر غالب می شود.نام آن را شک می نامم.شکی که سر آغاز یقینی تازه است به راهی قوی تر برای رسیدن به خدای یگانه.
آندره و مرد دیگر،دو کوهنوردی که دوروتا عاشقانه دوستشان دارد،نماد هایی از آرامش و آسودگی در مقابل وسوسه و هوس و در نهایت عشق،دوروتا را به انتخاب وا می دارند.مردی که از طرف عشق پنهان دوروتا برایش هدیه و پیغامی می آورد،به او به شکل یک زن هرزه می نگرد.نگاهی که باعث می شود،روح گرم انسانی دوروتا،مانند قهوه اش،دچار سردی شود.آغاز بیداری او ازین لحظه شکل می گیرد.
درمان در آندره،مانند چکه آبی که بر فلز کنار تختش می ریزد، غیر موثر است.اطرافیانش را گناهکار می داند و اینجا است که انسان،دوروتا،آرامش و تردید را در دو نقطه مقابل هم می داند.
حال،خدای متعالی که باید تنها او را بپرستیم ،کجاست؟
فرشته مرگ تصمیم به اجرای وظیفه و گرفتن جان آرامش می شوددر حالیکه انسان،هوس را کنار می زند و امیدش را زنده نگه می دارد.آنگاه است که کیشلوفسکی،تصویر ساختمانی را نشان می دهد که در مرتبه اولش،چشمان امیدوار و نگران دوروتای یقین پیدا کرده نمایان می شود و در ادامه ،در دنیای سیاه اجبار،شک شدید دکتر در تصمیم خویش.
خدای بزرگ،درمان را در آندره موثر می کند،آب در آهن نفوذ می کند و او ،مانند زنبوری جوان،از ظرف مربا،دنیای شیرین خواب و مرگ و آرامش،به جهان واقعی و پر ارزش زندگی باز می گرداند.
تمام رفتارهای معنوی،دارای روابط علت و معلولی هستند.دید درست ما،راز های زیادی از زندگی را برایمان روشن می سازد.
کیشلوفسکی فقید، درست دیدن را از راه سینما ،برایمان به جای گذاشته است.
سوشیانس
دانلود فیلم: Part1 , P2 , P3 , P4 , P5 , P6 , P7 ,P8 پسورد: www.AvaxHome.ru
پ.ن:دوست داشتم کمی در مورد شخصیت ثابت ده فرمان که همیشه در فیلم ها در نقش های مختلف ظاهر می گردد، بنویسم،ولی از آن جا که هشت فرمان دیگر باقی مانده است،در قسمت نظرات فرمان های بعدی به آن خواهم پرداخت.

