جمعه پانزدهم تیر 1386
تصور کن...
دوسال پیش،برای ساعتی در صف فیلم چهارشنبه سوری در جشنواره فجر ایستاده بودم و از سر بیکاری،پیش فرض هایی را از آن در ذهنم درست می کردم.صف،برای جشنواره آن هم در شیراز واقعا طولانی بود و نام هدیه تهرانی کاملا تاثیرگذار بود.عده کمی هم برای حمید فرخ نژاد آمده بودند و تک و توکی هم به دنبال فیلم دیگری از اصغر فرهادی.پیش فرضی که از سینمای اجتماعی ترسیم کردم،با همه مولفه های استانداردش و کارکردهای بعد از تماشای آن،در فیلم گنجانیدم و تلاش کارگردان را برای رسیدن به اثری در سطح حرفه ای ستودم.
فیلم را ندیده بودم ولی از داستانش خبر داشتم و آماده دیدن بازی پخته هدیه تهرانی در نقش زن شکاک و کمی روان پریش و فرخ نژاد در هیبت مردی فعال و حساس و ترانه علیدوستی در شکل دختری کارگر و از همه مهم تر کارگردانی فرهادی،کسی که در شهر زیبا میخکوبم کرد که حتی بعد از سه سال از دیدنش،هنوز هم درگیر بازی و قصه اش هستم،بودم.
صف به درازا کشید و از طاقت من فراتر رفت و شب بعد که لیست برندگان سیمرغ را شنیدم،کاملا به پیش فرض خود مطمئن شدم.دو سالی در رویای این که فیلم اجتماعی زیبایی در تاریخ سینمای ما وجود دارد سپری کردم تا اینکه...!
هدیه تهرانی،یکی از خوش شانس ترین بازیگران سینمای ایران است.اگر به فیلمهای او بنگرید،بهترین بازیهایش را در فیلمهایی انجام داده که کارگردانهای خوبی داشتند.کارگردانهایی که خیلی از بازیگران را ستاره کردند.ایکاش،جای پانته آ بهرام و هدیه تهرانی در این فیلم عوض می شد.تفاوت بازی گرفتن از بازیگر آنگاه نمایان می شد.در کنار آن،حمید فرخ نژاد و یا بهتر بگویم،قاسم ارتفاع پست،هنوز هم در حال فریاد کشیدن بر سر مسافران هواپیماست.ترانه علیدوستی،با حرکات و لهجه شمال شهریش اصلا نتوانست به جایگاه نقش روحی نزدیک شود.
شاید بازیگران عزیزی که نام بردم،جز بالا بردن فروش فیلم ،کار زیاد دیگری انجام ندادند،اما در مقابل یکی از به حق ترین سیمرغ های تاریخ جشنواره به اصغر فرهادی اهدا شد.

خوانندگان عزیز،کارگردانی این فیلم به راحتی از استانداردهای سینمای آسیا بالاتر است.فضای کوچک خانه با اتاقهای نه چندان بزرگ،حرکت به جای بازیگران در صحنه های مختلف،حس کردن عمیق فیلم نامه همرام با نظم خاصی که بیننده را در درون فیلم نگه می دارد،نشانه های کارگردانی اوست.اگر از کاغذ بی خط ناصر تقوایی و گزارش کیارستمی چشم پوشی کنیم،فرهادی،بهترین فیلم ژانر خانوادگی در بستر اجتماعی سینمای ایران را تقدیم حضورتان کرده است.آنق
در نماد هم دارد که منتقدان کاشف،دست خالی از سینما بیرون نرفتند.پنجره شکسته،لباس تهرانی،چادر،رنگ دیوارها،حمامی که هواکش دارد(از هزاران راه دیگر میشد نشان داد که این دو زن یکدیگر را می پایند ولی انتخاب هواکش در حمام خیلی جالب بود که به علت فیلترینگ،خودتان متوجه شوید لطفا یعنی چه!) و در نهایت،مراسم چهارشنبه سوری،آنچه باید باشد و انچه اکنون هست،زردی من از تو و صدای ترقه ها و آتشی که هیچگونه شادی برای روحی ایجاد نمی کند.
بعد از پایان فیلم،ای کاش های زیادی برایم بوجود آمد که اکثرا از مشکلات فیلم نامه است.کمی برایتان بگویم...
ایکاش پنجره شکسته،نه از اتاق خواب،که از اتاق امیر حسین بود.
ایکاش دایره شک به مرتضی ختم نمی شد و شوهر سیمین و پسر بچه هم در بازی وارد می شدند.
ایکاش کل سکانس دیدار پنهانی مرتضی و سیمین،ازابتدا تا جایی که سیمین با موتور سوار مواجه می شود،آخرین صحنه فیلم بود.
ایکاش،بازیگری درونگراتر،نقش مرتضی را بازی می کرد.
ایکاش جای بهرام و تهرانی عوض می شد(این تکراری بود!).
ایکاش گلشیفته فراهانی،به جای علیدوستی بازی کرده بود و در نهایت ایکاش،شما دیگر نقد آبکی در این وبلاگ نخوانید!
سوشیانس

