جمعه شانزدهم شهریور 1386
ح مثل حاتمی
وضعیت فیلمسازی در ایران بحثی است پرطرفدار و فراگیر در جمع هنر دوستان.بخصوص در دو دهه ی اخیر که موجب نگرانی و آشوب بین منتقدان و سینما گران شده است.به ویژه آ
گرچه وثوقی و ملک مطیعی وکتایون جای خود را به بازیگرانی سانتی مانتال بخشیدند،ترجیحاً با چشمانی آبی که ابرو نازک کرده و روی مبل ورم کرده ای در حال گیتار زدن هستند واگر لازم شد گاهی مردانگی ای هم از خود نشان می دهند و با دوست دختر خود قهر می کنند.....
قهوه خانه جایش را به کافی شاپ،قلیان به کافه گلاسه ودستمال یزدی نیز به گوشی های موبایل داده اند..
نکته دیگر آنکه در سینمای معاصر،تنها شاهد برش هایی از طبقه مرفه جامعه و دغدغه های پوچ انسان های متموّل می باشیم و البته فیلم فارسی نیز به نوبه ی خود به نمایشی افراطی به دفاع از حقوق بیچارگان می پرداخت وستاینده ی فضایل اخلاقی وانسانی معمول بود.مرضی که سینمای هندوستان با آن خو گرفته وکسی حاضرنیست دیگر یک روپیه برای دیدن واقعیات هند خرج کند.
با نگاهی واقع گرایانه می توان اکثرتولیدات سالهای اخیر سینمای ایران را روانه ی سطل زباله نمود.امّا شاید اینجا باید به همان شعربی مایه و محتوایی که اصفهانی جیغ می کشد ؛واسه نونه...واسه نونه... گوش دهیم
به هرحال....
عده ای ورود سینما به ایران را از زمان مظفرالدین شاه می دانند که سینماتوگراف خریداری و ازجشن گل خانوم های پاریسی فیلم تهیه شد ...
و گروهی شروع سینما ی ایران را با آبی و رابی مرحوم آوانس اوگانیانس در سال 1308 پذیرفته اند و گروهی نیز دختر لر سپنتا را مبدا قرار می دهند.
اما سینما از هر زمان که شروع شده باشد ... تا بی نهایت ادامه خواهد داشت با تمام داستان ها و شخصیت های خوب و بد .
من با علی حاتمی شروع میکنم؛
در مور كارنامه سینمایی علی حاتمی بسیار نوشته شده است. عمده این كار نوشتاری هم مربوط به دوران پس از مرگ او است. در حقیقت علی حاتمی پس از مرگش در چشم منتقدانش به ارج و قرب فراوان دست یافت. چون هنگام نمایش آثارش منتقدان سینمایی بیشتر به حواشی سینمای او می پرداختند تا به چیستی خود فیلم ها، اما مرگ حسی از احترام به حاتمی بخشید. این خاصیت بیشتر از آن كه به سنت حسنه «احترام به درگذشته، واجب است»مربوط شود،به خاصیت خود فیلم ها برمی گشت. حاتمی دیگر زنده نبود كه فیلم بسازد و به همین دلیل آثارش ماهیتی آرشیوی پیدا كردند كه قابل مطالعه بودند.
حاتمی هر چه بود و هر چه کرد، خودش بود و به طبع امكان مقایسه از میان می رفت. كلید واژه های انتقادی برای دوران حاتمی هم دیگر کلیشه وار،ناکاربر و کمی فرسوده به نظر می رسید: فیلمسازی اسیر نوستالوژی؛ كسی كه اصول درام را فدای دیالوگ های هرچند فاخر ، آرایش صحنه، لباس و دكور و به طور کل میزانسن می كند. كارگردانی بی وفا به تاریخ،اساساً نگاه حاتمی به تاریخ از جنسی نبود که بتواند با تاریخ(به مفهوم علمی آن)کنار بیاید،شاید همین فردگرایی بهانه ای باشد برای ورود به دنیای حاتمی.
بیایید با مثلث معروفش شروع کنیم:«حسن کچل-1349»، «سوته دلان-1356» و «دلشدگان-1370».
می خواهم دراین جا با جسارت تمام جای حسن کچل را به «مادر-1368»بدهم(اجازه بدهید!) از آن جایی که یک نقد سازنده(constructive)مستلزم بینش باز است واین بینش باز شامل دیدن خود فیلم هم هست، حسن کچل را خیلی هایمان ندیده ایم ولی اگر فقط سالی سه بار ازجلوی تلویزیون جمهوری اسلامی گذرکنیم،اولین بار سریال محمدرسول ا...،نوبت بعد فرزاد حسنی که نمادی است از.....(انتخاب صفت با خودتان)مشغول سالاد کردن مغز شیخ کلاه سفید است که البته این معامله دوطرفه است و بالاخره دفعه ی سوم هم مادر حاتمی را از دست نخواهیم داد!
پس مادر را انتخاب می کنم که از منظر کلی تری نگریسته شود وبتواند خواننده بیشتری داشته باشد.
نکته ای که در مورد حاتمی باید بی چون وچرا پذیرفت،قالبی است سنت گرا که محتواهرچه باشد دراین قالب شکل گرفته است.
سوته دلان روایت موسیقایی از نوستالوژی هنری عصر قاجاراست. با این حال، تکه های انتخابی علی حاتمی روی صحنه ها، نشسته و البته بیشتر شعر و کلام آن قطعات است که حمایت کننده قصه ها و غصه های پرسوناژهای فیلم (وثوقی و آغداشلو) است، تا موسیقی آن. حتی تصنیفی که مجید سه کله (بهروز وثوقی) نسخه کاغذی آن را در دست گرفته و با صدای بلند درکوچه می خواند، متعلق به سالهای دهه 1330 است. بعضی تکه های کوتاه و برشهای سریع و موثر را نیز نمی توان از یاد برد. از جمله نوای پیانوی مشیرهمایون شهردار، هنگام برنامه رادیویی ورزش صبحگاهی، که فضای غبار و خراب زندگی مجید را نمایان میکند و اندوه عمیق آن محیط را پررنگ تر نشان دهد.
در دلشدگان نویسنده انتظار بازسازی فضا و تاریخ و موسیقی و وقایع تاریخ موسیقی عصر قاجار را داشت ولی اصلا هیچ چیز مطابق اصل، بازسازی نشده بود! لباسها، دکورها، قیافه ها و حتی نواهاوموسیقی خیلی شیک تر و نو نوارتر از آنی بود که در عکس ها دیده و در صفحه های گرامافون شنیده ایم. در آن زمان نویسنده فکر می کرد که یک سوژه عالی، یعنی وقایع ضبط صفحه گرامافون در سالهای 1293-1298 شمسی، به نفع یک روایتگری فانتزی و شخصی "حرام" شده است.در حقیقت سوژه فدای اُبژه ی اقتدارگرایانه شده بود.
و مادر؛فیلمی سنت گرا وچکیده ی هنرهای حاتمی.حاتمی بود و سخن وری وموسیقی.سنت های او همه درآن جمع اند.گلاب پاش،مخده،پرده ها ولحاف وترشی وگلدانهای لب پله دراین فیلم دلیلی نیست که بحث سینمای ملّی را پیش بکشیم.حاتمی دل نگران و عاشق نگاه وعرفان «یکی بود یکی نبود» ایرانی بود.راوی همیشگی معشوق زیبا وعاشق ناکام.
مادر،سینمای حاتمی را زیر سـؤال برد،چراکه معلق بودن وی را در میان سنت و مدرنیته به رخ همگان کشاند.
اگر کارشناسانه و یا روانشناسانه برانداز کنیم خواهیم دید که دچارنوعی خلاء فرهنگی در عصرخویش شده و به دنبال پرکردن آن،درگوشه کنارهای ادوارمختلف تاریخی می گشته بخصوص که حاتمی صرفاً به بخشی از تاریخ علاقمند بود،زمانی از اواسط سلطنت ناصرالدین شاه تا سال های 5-1320و تازه نه تاریخ ایران بلكه با كمی اغماض تنها تاریخ تهران. این زمان یعنی درست تاریخی كه تجدد به ایران پا می گذارد و اولین تعارضات میان مدرنیزاسیون (ونه مدرنیته) با دنیای سنتی به وجود می آید. حاتمی تنها به نشان دادن این تعارضات بسنده نمی كند بلكه بی محابا قضاوت می كند، حكم می دهد و حتی گه گاه مجازات می كند،امّاحکمرانی وی نیز دچار تناقض شده!!. سوته دلان و طوقی در قالب رمانس، گویای سنت گریزی اوست که چطورسنت وباورهای سنتی می تواند یک رابطه را نابود کند،خواستگار مملو از گوشه وکنایه به شیوه زندگی سنتی است امّا در مقابل، مادر را می بینیم که دوای درد را فقط سنت درمانی می داند.درخانه ی قدیمی با فضای قدیمی،همراه با مادر و افراد قدیمی و به تعریفی،سنتی است که می توانی آرامش داشته باشی،آرامش،چیزی که بشر برای بدست آوردنش در تکاپوست...
حاتمی خودش رامحق این می دانست که تاریخ خودش را روایت کند و شاید مدعی اینکه به بازسازی نمی پردازد!

نکته ی دیگرکه شایسته ی تآمل وبررسی بیشتردرسینمای حاتمی است،موجودی است ناب گراوالبته ترحم برانگیز که نیازمند مهربانی است ونه ترحم!
غلامرضا و مجید سه کله از جمله کاراکترهای مورد علاقه ی حاتمی بودند،انسان های شیرین عقلی که به عاقلان اطراف خود ارجحیت دارند.این چنین افرادی را شاید بتوان به نوعی به کسانی که صادق هدایت هرلحظه ازآنان دم میزد،شبیه دانست.افرادی که قربانی کج فهمی های اطرافیانشان شدند.حاتمی نیز شاید به مرضی که هدایت دچارشد،مبتلا گشت.نوعی تلخ نگری در زندگی قهرمانهایش همواره قابل تشخیص است.او نیز در جوانی خوش خیال بود و هیچ دغدغه ای اورا نمی آزرد . حسن کچل(که در هنگام ساخت آن26ساله بود) مصداق این مسأله است، حسن کچل نیزبه موضوعات پویانما (animation) های کودکی هایمان شبیه است و درواقع مفهومی برای تفکرندارد.
در خواستگار(1351):آقای خاوری و در قلندر (1351):به نوعی خود قلندر از زوایای دیگر،چنین افرادی بودند.
باباشمل و شاید طوقی را هم از این محدوده کنارمی گذارم،چراکه تم(و نه پرداخت)داستان، کیمیایی وار است،همان دوستی های ناب و خیانت ها و مرگ و...وجمله ی معروف :سرانجام حقیقت روشن می شود!...
نکته ی آخر که به آن می پردازیم،زن وجایگاهش درسینمای حاتمی است؛
زن نشانه ایست که تنها به پروراندن شیرهای نر می پردازد،حق قدم برداشتن ندارد مگر پشت پای مرد(و نه جای پای او)، هرچند که با خوش بینانه ترین نگاه،درجایگاه هم صحبت وپشتیبان و همنشین یارغارمرد قرار می گیرد. در وجوهات مختلف برای حاتمی، زن فردی است با گرایش های سنتی که تنها دل مشغولی اش روضه های شبانه است وهیچ گونه فعالیت مفید یا مضری در قبال کسی انجام نمی دهد
یا لکاته ایست جوان وپرشوروبا نشاط که از " معنا " به دوراست یا گویا موجودی تحریک شده ست که امیال جنسی اش رابرآورده نکرده اند، همیشه آماده است که بخزد زیر پتو و قسط عقب افتاده ی بغل خوابی اش را یادآور شود، که بجز یکی در بقیه ی موارد با سرخوردگی مواجه شده و از طرف شوهرش مورد عتاب قرار می گیرد که چرا درد شوهر پرنده بازش را نمی فهمد و فقط به فکر مشکلات پایین تنه است(زن آقاداداش در سوته دلان تاییدکننده این موضوع است)
آقاداداش گاهی نیش و کنایه ای می زند که با پاسخی این چنین مواجه می گردد:برو کیسه تو بکش دختر حمومی.
انگار شوهرش لطف کرده که او را گرفته و از فلاکت نجات اش داده ،او باید در سر سفره ی خانوادگی شام و مراسم روضه شرکت کند وحتی زمانی که از شوهرش طلب باردار شدن می کند ، آقا داداش به اویادآور شود که ازخلق خودش بدست کمر آقاجان ، آنقدر کفری هستکه حالا نمی خواهد آدم دیگری را بدبخت کند و زن از بیچارگی آرزوی هوو می کند!!
ویا زن موجودی است که بازی را انجام نداده ، بازنده از زمین خارج می شود و یا شاید اصلاً حق بازی ندارد.درسینمای حاتمی مرد(حتی سبک عقل ترینشان،همچون مجید وغلامرضا)ازبرتری خاصی برخوردارند وحق بازی دارند ولی زنان به تماشاگری محکوم ومجبورند.
با تمام این اوصاف علی حاتمی مهره ای است انکارناپذیر.وی نمونه استعداد تلف شده جهان سومی است. استعدادی كه بیشترین سال های عمرش را در تطبیق با دو شرایط و دو زمان گذراند و موقعی كه هویتی از خود به جا گذاشت به استفاده از «شرایط» رسید. استعدادی كه اگر در جهانی متكثر زندگی می كرد و نیازی به تطبیق نداشت، ذهن و تفكری به سامان پیدا می كرد و تمامی استعدادش بارور می شد.چه کنیم که جامعه،جامعه ی نخبه کشی است ، همان طور که حمید مصدق گفته:در سرزمین هرز،شاخه های سبز نمی روید!...
دوستان؛ این به اصطلاح دفتر به پایان نرسیده و حکایت همچنان با شما ادامه پیدا خواهد کرد...
متا (نویسنده ی مهمان)
پی نوشت : با زمینه سازی روزنامه های شرق-آفتاب وهمشهری و کمک های بی دریغ م.م.راد و ک.الف.فرزام

