جمعه نوزدهم بهمن 1386
در ستایش خاطره!
بادبادک باز،جدید ترین فیلمی است که با موضوع افغانستان در سینماهای جهان اکران شده و بر خلاف سایر آثار مشابه،علاوه بر تحسین منقدین،با استقبال گیشه هم مواجه گردیده است.
فیلم نامه بر اساس رمان پر فروشی از خالد حسینی نوشته شده و با سرمایه گذاری مستقیم هالیوود و استفاده از کادر فنی حرفه ای و بازیگران بومی و دیگرانی مانند همایون ارشادی،آتوسا لئونی و شان توب (مرد ایرانی فیلم تصادف) بهره می برد. 
کارگردان،مایکل فاستر، سابقه مطرحی ندارد اما جذابیت لوکیشن،فیلم برداری عالی و موسیقی کم و بیش قابل قبول ،او را کمک کرده تا بادبادک باز، نقطه شروعی برای کار های ارزشمند بعدیش باشد.
فیلم برای بیننده ایرانی کمی گیج کننده است برای قضاوت.از نوع بدبینانه،فضای بسیار تاریک افغانستان زمان طالبان ،توجیه کاملا خوبی برای حمله و ماندگاری آمریکا و متحدانش در منطقه را نشان می دهد و در مقابل،غرب ،مکانی امن،قابل پیشرفت و دور از مشکلات نژادی است.جایی که حتی هزاره بودن یا پشتو بودن را در خود حل می کند و همه یکسان هستند.
با دید خوشبینانه،آشنا کردن جهان با مشکلات ریشه ای افغانستان و همچنین تفاوتهای کودکان شرقی و غربی در نیازها و رفتارها ،می تواند به کمکهای دیگر ملل به افغانها جهت دهد.
بادبادکهای به پرواز درآمده،سقف آرزوهای ملتی را نشان می دهد که با وجود استعدادهای ذاتی خود و منابع غنی طبیعی،سی سال است که روی خوش صلح و امنیت را به خود ندیده و مردم ازتامین کمترین نیازهای اولیه محروم هستند. خودتان با سایر درد هایشان آشنا هستید!
افغانستان،به مانند بادبادکها در بادهای حوادث بیشمار به پرواز خود ادامه می دهد به امید روزی که بتواند برنده بازی بزرگان باشد.
موضوع مهم دیگر فیلم،قصه گویی است.تجلیلی از قصه گویی دیده می شود اما چنان واضح نیست.می شنویم که قصه گو آدم خوبی است و اتفاقا بقیه فکر می کنند که وجودش بی ارزش است.جوابی هم داده نمی شود جز اینکه قصه گوی کم حرف و درون گرای فیلم،ناگهان جرات و جسارت یک کماندوی ورزیده را بر خود می گیرد و بقیه داستان!
پرسش خوبی است که آیا اگر رمان را از تاریخ بشر کم کنیم،چه چیزی را از دست می دهیم در مقابل هزینه های بسیار نشر و وقت های گذرانده شده برای خواندن؟!آیا دنیا بدون هزار و یک شب و شاهنامه با این مرحله نمی رسید؟مثنوی مولانا بدون قصه هایش ،ارزش متفاوتی دارد؟جواب هایتان محفوظ است برای ما!
زمان نیز عامل قابل توجهی در فیلم است.گذشت زمان بعضی مسایل را تغییر می دهد و بعضی را نه!بعضی ارزش تغییر را دارند و بعضی را مکان، جبر تغییر پدید آورده است.از بازی مکان و زمان در بادبادک باز خوشم می آید.
در کل،کار با ارزشی است و توصیه می شود برای دیدن.
همین
خداحافظ
پی نوشت:زیاد در بحر زیباییهای طبیعی افغانستان در فیلم نروید.لوکیشن در چین است!
سوشیانس
